سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
Write Time

دنیا

 


 


دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.


 


 انیشتین



کلمات کلیدی :

خسته باشی ...

 


همه چیز را فروخته  ام


جز آن  صندلی  که جای تو بود!


شاید آن روزی که برگشتی


خسته باشی...


 


پیشاپیش، فرا رسیدن نوروز و بهار 1390 بر شما مبارک باد


عیدتا مبارک


 



کلمات کلیدی :

خوب

 


خوب


مهربونی هات زیاده


که هنوز خوب و صبوری


مثل یک حس ِ قشنگی


حتی وقتی خیلی دوری


 



کلمات کلیدی :

غم

 


نوش کن جام شراب یک منی


تا بدان بیخ غم از دل بر کنی


دل گشاده دار چون جام شراب


سر گرفته چند چون خم دنی


چون ز جام بیخودی رطلی کشی


کم زنی از خویشتن لاف منی


سنگ سان شو در قدم نه همچو ابر


جمله رنگ آمیزی و تر دامنی


گرد رندان گرد تا مردانه وار


گردن سالوس و تقوی بشکنی


خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر


خویشتن در پای معشوق افگنی


حافظ


 





کلمات کلیدی :

نوروز 89 مبارک

 


ابر آذاری بر آمد باد نوروزی وزید


وجه می خواهم و مطرب که می گوید رسید


 


فرا رسیدن سال 1389، نوروز باستانی، بر شما دوستان مبارک باد. انشاءا... سال خوبی داشته باشین.



کلمات کلیدی :

سالگرد

 


سالگرد


آن روزها را به یاد دارم: در بامدادی ناشناخته،


آن هنگام که بیدار شدن همانا به معنای ترس


از تنها ماندن بود، آوای آسمان را همانند


آوایی مرده و بی جان می شنیدم. و از هم اینک،


نوری که شیشه ی دیدگان ِ افراد ِ محتضر را رها می ساخت،


با پیشانی ام بر خورد می کرد و نشانه ی خواب ابدی ِ


خود را بر روی گیسوان بر جای می نهاد.


 


فریادی بشری که به گوش می رسید، هیچ ...


ـ تنها برف بود ـ و همه در پشت ِ دیوار


زنده بودند و می گریستند و سکوت،


همانا گریه ی زمین را همچون رودی در خود فرو می بلعید.


 


آه! به راستی اروپایی که در قلب ِ خویش منجمد گردیده است،


دیگر هرگز به گرما روی نخواهد آورد! تنها و بی کس مانده است:


با مردگانی که تا ابد دوستش خواهند داشت. هماره سپید پوش


بر جای خواهد ماند، عاری از هر مرز، وابسته به برف.


 


آلفُنسو گَتّو


 


Anniversario


Io Recordo quei giorni: nell’ignoto


Mattino ove a svegliarci era il terrore


D’esser rimasti soli, udivo il cielo


Come una voce morta. E gia’ la luce


Abbandonata dai morenti ai vetri


Mi toccava la fronte, sui capelli


Lasciava l’orma del suo sonno eterno.


 


Un grido umano che s’udisse, nulla


- solo la neve – e tutti erano vivi


Dietro quell muro a piangere, il silenzio


Beveva a fiumi il pianto della terra.


 


Oh, l’Europa gelata nel suo cuore


Mail piu’ si scaldera’: sola, coi morti


Che l’amano in eterno, sara’ Bianca


Senza confine, unit dalla neve.


Alfonso Gatto


 



کلمات کلیدی :

چقدر درخت ها خوبند!

 


چقدر درخت‌ها خوبند!


سلام. همینکه قلم به دست گرفتم، نسیمی دوان دوان از کوچه‌های قلبم گذشت. عطر دلنشین یادت همه وجودم را پر کرد.


چند دقیقه پیش داشتم به پروانه‌هایی فکر می کردم که در بین واژه‌های شعرهایم می چرخیدند. روی بال هر کدام، خورشیدی طلوع کرده بود. خورشیدهایی که اگر غروب کنند، بخش زیادی از شهر تاریک می شود.


نه! یادم نمی رود خورشید بی غروبی که در چشم‌هایت می درخشد.


امروز ولی برایت می نویسم روزی پنج نوبت، در مسجد جامع چشم‌هایت به نماز می ایستم و برای همه عاشقان روی زمین دعا می کنم.


تا یادم نرفته است،  باخبرت کنم که درخت سیب باغچه مان گل داده است.


راستی که چقدر درخت‌ها خوبند! نه خمیازه می کشند که با دیدن شان خوابت بگیرد، نه هر وقت به سراغ شان می روی آن‌ها را در حال کاری می ببینی. همیشه منتظرند تا از راه که می رسی، برایت مهربانی تعارف کنند.


حالا هم با همه ارادتم، به تو عرض می کنم: انت حبیبی!... روحی!... عیونی!... قلبی!...


همین!


دل نوشته‌ای از : عبدالرحیم سعیدی راد --- منبع: تبیان


 


 



کلمات کلیدی :

داغ جدایی

 


داغ جدایی


بلای هجر ز هر درد جانگداز تر است


ندیده داغ جدایی، تعب چه می دانی؟


«رهی معیری»


مطالب اخیر وبلاگ Write Time در پرشین بلاگ


 


+ هدیه (قطعه شعری از فروغ)


+ دروغ های مادرم


+ معرفی چند وب پروکسی و فیلتر شکن


+ چند قانون کاربردی


+ داستان موفقیت و شکست یک رستوران


+ دعوای حافظ، صائب و شهریار


+ نقش زنان در موفقیت همسرانشان


+ تا حالا زندگی کردی؟


+ دهه شصت، دهه خاکی عمر ما


+ نگاهی به سونی اریکسون مدل C903


+ دوست داشتن واقعی


 



کلمات کلیدی :

بگو

 


بگو!


ای رهزن دل کیستی؟ جسمی؟ بگو، جانی؟ بگو!


وی زهره ی شب های من! گر ماه تابانی بگو


 


ما را به عشق انگیختی، با جان من آمیختی


اکنون چرا از چشم من، هر لحظه پنهانی، بگو!


 


اول به ما پرداختی، کار دلم را ساختی


اما در آخر باختی، با هر که می دانی بگو


 


بازیگری با ما مکن، امروز و پس فردا مکن


خواهی اگر جان مرا از خود برنجانی، بگو!


 


وای از لب و دندان تو، وین چهره ی خندان تو


ای صد چو من قربان تو، با من نمی مانی بگو


 


ای زلفک نیلوفرین! ای عمر، ای زیباترین!


بر شانه های مرمرین، از چیست لغزانی؟ بگو!


 


می لغزی و دل می بری، بس کن از این بازیگری


گر از نگاه آن پری، چون من پریشانی، بگو!


 


ای چشم شوخ یار من! جادو مکن در کار من


مستی، مکن آزار من، از چیست گریانی؟ بگو!


 


ما را «تو» عشق آموختی، در من چرا افروختی


اینک اگر از کوی من، برکنده سامانی، بگو!


 


گفتی شبی ای دلبرم: از تو به تو عاشق ترم


اکنون اگر در عشق من، یک دم پشیمانی بگو!


 


ما را از اول خواستی، خود را چو گل آراستی


پس از دلم برخاستی، گر مهر نتوانی بگو!


 


گفتی: تو را رسوا کنم، بس پرده ها بالا کنم!


پروا ندارم از کسی، تو هر چه می دانی، بگو


 


از آن همه افسونگری، شد موی من «خاکستری»


«آتش» بگیری ای پری! گر دشمن جانی بگو.


 


مهدی سهیلی


 


مطالب اخیر Write Time:


» عشق به همسر (داستان کوتاه)


» دل زنده هستید یا خیر؟ (تست روانشناسی)


» اخلاق جنسی (قسمت ششم)


» بگو (شعری از مهدی سهیلی)


» نرم افزار واژه شناس فارسی OCR (دانلود نرم افزار)


» بستن پورت USB (دستکاری در رجیستری)


» اینترنت در لینوکس


» وقتی تو هستی (شعری از پابلو نرودا)


» اخلاق جنسی (قسمت پنجم)


» لینکدونی (موبایل، کامپیوتر، کتاب، بازی، فیلم، هری پاتر و غیره)


» لینکدونی موبایل (برنامه، تم، بازی، کتاب)


» 800 مگابایت روی یک CD


» Password Door 8.4.2 (معرفی و دانلود برنامه)


» اخلاق جنسی (قسمت چهارم)


» داستان چهار شمع (داستان کوتاه)


» دانلود نرم افزار iNTERNET Turbo (معرفی و دانلود برنامه)


» پادشاه تاریکی ها (شعری از پابلو نرودا)


» هفت باور مرموز (مطلب روانشناسی)


» New Web Proxy


» اخلاق جنسی (قسمت سوم)


 



کلمات کلیدی :

چرا


«چرا ؟»


 


چرا تو ای شکسته دل! خدا خدا نمی کنی؟


خدای چاره ساز را، چرا صدا نمی کنی؟


 


به هر لب دعای تو، فرشته بوسه می زند


برای درد بی امان، چرا دعا نمی کنی؟


 


ز پرنیان بسترت، شبی جدا نبوده ای


پرند خواب را، ز خود ، چرا جدا نمی کنی؟


 


به قطره قطره اشک تو، خدا نظاره می کند


به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمی کنی؟


 


سحر ز باغ ناله ها، گل مراد می دمد


به نیمه شب چرا لبی به ناله وا نمی کنی؟


 


دل تو مانده در قفس، جدا ز آشیان خود


پرنده ی اسیر را، چرا رها نمی کنی؟


 


ز اشک نقره فام خود، به کیمیای نیمه شب


«مس ِ» سیاه ِ قلب را چرا «طلا» نمی کنی؟


 


به بند کبر و ناز خود از آن اسیر مانده ای


که روی عجز و بندگی به کبریا نمی کنی.


 


« مهدی سهلی »


 


 



کلمات کلیدی : شعر